نشستیم توو ماشین. ضبط داره میخونه
" سنُ سالی نداره رابطه مون
اکثرِ عاشقا جوون مرگن"
دلبر ازمون ناراحته. میگه باس ماشینو عوض کنی. میگه از هر طرفش صدا درمیاد. میگه همین الانه که سقفش بیفته رود سرمون! راستم میگه بنده خدا. البت این ماشین از اول اینجور نبوده ها. سرنوشته دیگه. چاله چوله های خیابونا زدن ناکارش کردن طفلی رو
"یه خیابونِ خلوتِ عاشق
فکر کردم که لاله زار شدم"
مام که سازمانِ حمایت از ماشینای شاکی از چاله چوله های شهر نداریم بریم شکایت و شکایت کِشی. اگرم داشتیم کی حرفِ این زبون بسته رو قبول میکرد؟ همینکه جفت لاستیکاش میرسید به یه اداره یِ دولتی کَت بسته تحویلش میدادن اسقاطی! اسقاطی گفتم یادِ "ماشین مشتی ممدعلی" افتادم. همونکه "نه بوق داشت نه صندلی" موندم دلبرِ مشتی ممدلی چطور تونس تحملش کنه با اون طیاره! خب بهرحال چه میشه کرد. دلبر حساسه دیگه. زودرنجه. بازم اولاش خوب بود که بامون رودروایسی داشت همه چیو بهمون نمیگفت. ولی الان "هرچه دل خواهد یا دیده نظر کند" میاره روو زبونش! کم کم داریم خسته میشیم. بهش میگیم دلبر! "کمی با من مدارا کن امشب" بدون که از نویسنده جماعت آبی گرم نمیشه. اونایی هم که میگن " خوشا به حالِ شماها که شاعری بلدید" دور از جونِ دلبر زِر میزنن. چرا نمیگین خوشا به حال شماها که بوگاتی سوارین؟  بوگاتی تیغ داره که ازمون دریغ میکنینش؟!
دیگه طاقتمون طاق شده. دلبر هم خیلی به حالمون غصه میخوره.  نمیدونه چش مشکیا نباس غصه بخورن. نمیدونه اگه غصه بخوره این چشای پرکلاغیش کدر میشن. کم سو میشن ...
دوتا سیب میشوریم ُ میذاریم جلوش. بهش میگیم توو ماشین که نشسته بودیم،  اون خواننده چی میگفت؟ عاشقا جوون مرگن؟ هیچی نمیگه. فقط میخنده. مام فقط نگاش میکنیم. به چشاش که نیگا میکنیم با خودمون فکر میگیم اگر هم با مددِ پروردگار از دست این ماشین جوونِ سالم به در بردیم، چطور از  این چشا دوری کنیم که نزنه یهو ناکارمون کنه؟

#کامل_غلامی
#دلبر_سیب_دارد 5

طراح کاور: #علیرضا_مواساتی