آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون



۴ مطلب با موضوع «خوابگاه!» ثبت شده است


چند روز پیش صداىِ آهنگى از شاهین نجفى را بلند کرده بود و درحالیکه داشت باهاش همخوانى مىکرد، قیچى را روى موهاى هم اتاقیاش مىکشید. حسن قبل از اینکه دانشجو بشود و بیاید رشت، توی سلمانى کار مىکرد. بعد از خوابگاهى شدن، موهاى اکثر هماتاقىها و همواحدىهایش را اصلاح میکرد. تقریبا به ٤-٥ لهجهى کشور مسلط است! تالشى را که از بچگى بلد بود. ترکى را به خاطر محله مادرش اینها یاد گرفت. گیلکى را وقتى آمد رشت بلد شد و کردى هم نتیجهى هم اتاقى شدن با کردهاى خوابگاه است. فضایِ عجیبی بوده این مدت که توی خوابگاه بودهام و با وجودِ اینکه تابستان است و خیلی از بچهها نیستند، اتفاقات جالبی دیدهام.

.

.

عکس: خوابگاه پسرانه بوستان - رشت

.

.

.

۳ نظر ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۴
کامل غلامی


تنها در خوابگاه



ما تنها بودیم همیشه. توى کل زندگیمون همینجورى بوده روزا و شبامون. نه اینکه تقدیرمون باشه. انتخابمون بود. این دوتا فرق دارن زیاد باهم. وگرنه مام میتونستیم ساکمونو جمع کنیم بریم سفر. بریم سینما. بریم هاتداگ پنیرى بخوریم با دختراى دانشکده. میتونستیم با بچه های کافه بریم قصر شادی. ولى خب نمیچسبید بهمون. یعنى اونجورى که پیش خودش میچسبید پیش بقیه نمىچسبید. نمی‌دونیم چطور بود ولی گیرایى داشت. چسبش قوى بود. گفتیم خب میشینیم توى کنج عزلتمون ازش مىنویسیم. لااقل حالا که خودش نیست، یادش باشه توى شریانا و وریداى این تالاپ تلوپ کنندهى پُر از خون. ازش نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم تا دیدیم داریم میزنیم جاده خاکى. اصلا جوری شده بود که خجالت می‌کشدیم بعضی چیزا رو بنویسیم. هی مىنوشتیم و از خوندن دوبارهش خجالت میکشیدیم! نمیدونستیم که فقط تا لب و گیسو و چشاى عسلیش بایس بنویسیم. نمی‌دونستیم سر و سینه و رون و پاچه واسه اینجور محفلا نیست. ناشی بودیم خب. برگشتیم و رفتیم سراغ خودسانسورى. ایراددارهاش رو حذف کردیم و قابل پخشا موندن. وقتى ازش توى وبلاگمون مىنوشتیم بازدیدکنندههامون زیادتر میشدن. کامنتا زیادتر میشد. اصلا وبلاگ جونى میگرفت واسه خودش. مام ته دلمون لابهلاى شریانا و وریدا از اینکه تنهایى رو انتخاب کرده بودیم خوشحال بودیم. درسته نمىدیدیمش. درسته سانسور شدههاش از کفمون پریده بودن. ولى خب همینکه توى دستهبندىِ وبلاگمون یه تگِ دیگه به اسمش اضافه کرده بودیم خوشحال بودیم. همینکه این تنهایى شد مسبب خیر و از اون نوشتن، توى شریانا و وریدامون نمىگنجیدیم حقیقتا. ولى خب ندیدنش هم کم مصیبتى نبود. خدا نصیب نکنه. یا حالا که درد رو داده، درمونش هم بده.



رایمون نوشت: عکس پرده اتاقمونه توی خوابگاه. یه جایِ دنجِ خلوت که جون میده واسه نوشتن



۷ نظر ۱۵ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۷
کامل غلامی


فوتبال فرانسه - آرژانتین در خوابگاه



تنهایی توی خوابگاه نشستهام و فوتبال میبینم. تخمه نمیخورم. استرس ندارم که نتیجهی بازی چندچند میشود و دارم به این فکر میکنم که شام را چه ساعتی به سلف میآورند. قطعا فرانسه دوست داشتنیتر از آرژانتین است. از هر حیث که مینگرم فرانسه را دوست‌تر دارم. ولی باز هم تهِ تهش نتیجهی بازی هرچه بشود نه غصهاش را خواهم خورد و نه حنجرهام را از حالت طبیعیاش خارج خواهم کرد. داور فغانی است و شاید این یکی از غرورمندانهترین دلایلی باشد که باعث بشود نتِ گوشی را روشن کنم و Shareش کنم به لپ تاپ و سایت شبکه3 را باز کنم و بنشینم پایش. از صدایِ بچه ها توی سالنِ خوابگاه متوجه میشوم شام را آوردهاند سلف. کارت دانشجویی و یک ظرف بر میدارم و درحالیکه اصلا یادم نیست از بین دو منویِ شامِ  امشب، کدام را انتخاب کردهام راهیِ آشپزخانه میشوم. توی راهرو صدایِ بچهها را می‌شنوم که میگویند فرانسه بازی را میبرد. صدایشان پر است از اطمینان و غرور. از شنیدنِ صدایشان آنقدر خوشحالم که دیگر برایم مهم نیست شام امشب کدام یک از دو منوىِ مشخص شده است.








۱۱ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۹:۳۷
کامل غلامی


اگه یه شب خواستین پیش رفیقتون تو خوابگاه بخوابین حتما ازش سوال کنین یکی از هم اتاقی هاش یه مرد حدودا 40 ساله ی کچل تپل که بعد از یه ساعتِ خاص خروپف هم میکنه موقع خواب، نباشه.

۰ نظر ۱۹ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۲۵
کامل غلامی