کاش اون روز که داشتم با راننده تاکسى بحث مى کردم که چرا دارى ٥٠٠ تومن کرایه بیشتر میگیرى، رفیقم پا درمیونى نمى کرد که بگه بابا  گداىِ پونصد تومنى مگه حالا؟ یا کاش همونجا میزدم توى گوشِ رفیقم و ٥٠٠ تومن رو از راننده میگرفتم تا متوجه میشدن عددِ پولى که دنبالشم واسم مهم نیست. مهم درست و انسانى رفتار کردنه ست. کاش اون ٥٠٠ تومن رو مى گرفتم تا الان توى روزاى بارونى تاکسیا یه مسیرِ ٦ تومنى رو ١٠ تومن حساب نکنن. تا واسه نصب کردن یه فیلترشکن ٤٠ تومن ازم نگیرن. تا قیمتِ بنزینى که توى خاکِ خودمه، بیشتر نشه از کشورهایى که خاکشون بنزین نمیده. تا هم دانشگاهیم به خاطر همین اعتراضى که حقشه نفسش قطع نشه. تا تخمِ یه وجب مرغ نشه ٧٠٠ تومن. منم خیلى جاها کم آوردم و اشتباه کردم. که همیشه مرغِ همسایه غاز نبود. که همیشه مقصر دولت و رئیس جمهور و فلان وزیر و بهمان ندیم نبود. که منم با سکوتم خیلى کارها کردم که نباید میکردم. که منم دخیل بودم توى این فلاکت. که منم جاى گلو جِر دادن و زیرِ پست اینستاگرام رئیس جمهور کلاسِ ادبیات فحش پرانى راه انداختن، باید سعى مى کردم در حدِ خودم، انسان بزرگى باشم. که نبودم تا حالا! که کوتاه اومدم و کوتاه اومدن منشِ انسان هاى بزرگ نیست. که کوتاه اومدم و زبون امثال اون راننده تاکسى بلندتر شد. که کوتاه اومدم و مملکتم خفه شد. که همین کوتاه اومدناىِ من تهش ختم شد به گریه هاى خیلى بلند. به ضجه هاى خیلى شدید. به درد هاىِ تا ابد بى درمون.