آیا ما براى آینده مان هدفى داریم؟ آیا در آینده اى که قرار است بیاید، مى شود بنشینیم کنار هم، لبوى داغ بخوریم و براى دخترِ پسرعمه ى مادرمان که تازه به دنیا آمده، اسم انتخاب کنیم؟ آیا مى شود ترامپ از مواضعش کوتاه بیاید؟ آیا مى شود دخترخاله ام بازى استقلال - پرسپولیس را از نزدیک تماشا کند؟ آیا مى شود من را با زهرا توىِ ون نیندازید؟ آیا ممکن است باور کنید که ما مجرم نیستیم؟ آیا فردا که بیاید هواى شهر پاک خواهد بود؟ آیا مى شود تلویزیون، من را واقعى نشان بدهد؟ آیا مى شود رئیس جمهور یک کلیدسازِ خوب استخدام کند؟  آیا من بعدترها مى توانم دوباره عاشق شوم؟ آیا مى شود سیاست را رنگى رنگى نکنید؟ بخدا نان، بنفش و سبز و قرمز ندارد. نان، نان است. آیا مى شود این رنگ آمیزى ها را روى دیوارهاى شهر اعمال کنید بجاى رنگ بنر و بادکنک؟  آیا میدانستید دستفروشى جرم نیست؟ آیا میدانید سدمعبر را آن کسى کرده بود که سه تا از ماشین هایش را توى پیاده رو پارک مى کرد چون پارکینگ خانه اش جا نداشت؟ آیا میدانید بساطى دومترى در گوشه ى پیاده رو (با احتساب جیبِ خالىِ صاحب بساط) سدمعبر محسوب نمى شود؟ آیا دانشگاه، پادگان است؟ آیا من اجازه دارم براى آینده ام تصمیم بگیرم؟ اصلا آیا من آینده اى دارم؟ آیا اجازه میدهید خودم رنگ تیشرتم را انتخاب کنم؟ آیا  مى شود جلوى آن دخترى را که دارد خودش را از پل هوایى پرت میکند، بگیرید؟ آیا مى شود آن جوان را کتک نزنید؟ آیا میتوانم خواهش کنم کمى آب به این گل سرخ بدهید؟ آیا مى شود جواب سوال هایم را بعد از پایین آوردن لوله ى تفنگتان از روبه رویم، بدهید؟