سیزده سالِ پیش، توی همچین روزی .. یه گـُـل گرفتم دستم و واسه اولین بار به عنوان دانش آموز رفتم مدرسه . مدرسه چندان واسم ناآشنا نبود .. چندسالی باهاش زندگی کرده بودم. مادرم شده بود معلم .. پدرم مدیر .. الآن که بیست و یه سالمه .. صبح تا ساعت ده خواب بودم .. مادرم تنهایی رفت مدرسه و بدون هیچ گلی برگشت ...