اندوهگین نباش. همیشه کارهایی هستند که ناتمام میمانند.
۱۶ فروردين ۰۴ ، ۱۹:۲۰
ماسه بعد از خوردنِ دوتا مگسِ گُنده که هجوم آورده بودند بهمان، گوشهای دراز کشیده و دارد خودش را لیس میزند. لم دادهام وسط اتاق و منتظرم تا بخاری زور بزند و زور بزند و اتاق را گرم کند. مثانهام دوباره پُر شده. از بس اینجا چای زیاد میخورم و خب چای توی هوای بارانی میچسبد، به خصوص چایِ اصل. همهچیز فیک شده ولی. تعطیلات. نوروز. خانهی مامانبزرگ. چایِ کافهها. همهچیز. زیادی رادیکال شدهام و چیزهای خوبِ کوچک را نمیبینم. دیگر برایم اهمیتی ندارند و وقتی در یک کُلِ مسخره و فیک قرار داری، جزییاتِ زیبا و واقعی را نادیده میگیری. هرچقدر که همه هی بگویند جزییات مهم است. مهم است بله، ولی نجاتدهنده نیست. فایدهای ندارد. فیک است به هر حال. مثل ِ چای محل کار که نه رنگ دارد نه عطر نه مزه.