آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

و خدا برای هیچ کاری
با ما مشورت نخواهد کرد ...

بایگانی
شیطونه میگه بیخیالِ درس و دانشگاه شم و برم سربازیا !     ولی من پسر خوبی ام به همین سادگی گولِ شیطونو نمیخورم !
۱۸ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۵۰
کامل غلامی
نتایج اومد و من خوشحال نیستم !
۱۸ شهریور ۹۳ ، ۰۴:۳۷
کامل غلامی
یک بار نه ، صد بار نه ، هر بار نفهمید  انگار نــــه انگار ،  نه ، انگـــار نفهمیــد فریـاد زدم ، داد زدم ، دوستتـــان دا ... یک عمــر بــه در گفتم و دیوار نفهمیـد                                                  | جلیل صفر بیگی
۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۱۳
کامل غلامی
[حذف شد]
۱۶ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۴۶
کامل غلامی
با ما چه کرده است وجودت که سالهاست تهــران به مشهـــــــد است بلیط قطـارمان |مرتضی حیدری    + دو هفته ای ست که ظرف نبات‏مان خالیست / و چای می‏خورم و حسرت خراسان را  | سعید بیابانکی
۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۳۸
کامل غلامی
ببین عزیزم، تو تا شیش ماه بیشتر زنده نمیمونی! دو مدل قرص هست که میتونه بهت کمک کنه. اولی هیچ تاثیری روت نداره ، فقط بهت میدم که اون دنیا گفتن واسه بیمارت چیکار کردی جوابی داشته باشم که بدم! دومی هم زیاد فوق العاده نیست. فقط موقع مردن باعث میشه راحت تر بمیری !
۱۵ شهریور ۹۳ ، ۰۸:۳۸
کامل غلامی
- اون روز چی بهت گفتم که ناراحت شدی؟ + ولش کن نمیخام درموردش صحبت کنم - نه بگو. آخه میخام دوباره تکرارش کنم :D
۱۴ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۲۸
کامل غلامی
هــی متـرسک، کــلاه را بـــردار مـــا کلاغان دگـر عقــاب شدیم | محمدعلی بهمنی + جواب مترسک به کلاغ های تازه عقاب شده : ای که حالا عقاب شده ای / جای تو هست کوه ها، صحرا بـــرو و دست از ســرم بردار / خنده دار است بودنت اینجـــا طرح کلی از جناب کارفرما . نظم کلی از کاف غین
۱۴ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۱۳
کامل غلامی
[حذف شد]
۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۲۰
کامل غلامی
دیروز دیده بودمش. خیلی پیر شده بود. اومد از جلوم رد شد ولی انگار نشناخت. برگشتم و نگاش کردم. شونه هاش افتاه بود و پای راستش هم لنگ میزد. گردنش کج بود، جیب شلوارش پاره شده بود و بدنش دیده میشد. همینجور که داشتم نگاش میکردم یه دفعه دیدم داره کم کم منحرف میشه سمت خیابون. صداش کردم:"وحید داری کجا میری؟ بیا اینور ماشین میزنه لهت میکنه ها!" توجهی به حرفم نکرد... دیگه قشنگ اومده بود وسط خیابون و داشت رو خط ممتد راه میرفت.خیلی آروم راهش رو کج کرد و رفت اون سمتِ خیابون. سرعتش کمتر شده بود. منم داشتم با تعجب نگاش میکردم که یدفعه یه پژو 206 سفیدرنگ رو دیدم که داره از همون سمت بهش نزدیک میشه ... سرعت پژوهه زیاد بود، سرعت وحید کم ... دقت پژوهه کم بود ، دقت وحید هم کم ... پژوهه نتونست خودشو کنترل کنه. زد به وحیدو پرتش کرد اون سمت خیابون. صدای ترمز پژو همه رو ترسوند. کل مردم داشتن به پژوهه نگاه میکردن تا اینکه متوجه وحید شدن. من دوییدم سمت وحید ... مردم یجور نگاه میکردن انگار بروسلی داره با اژدها مبارزه میکنه! اومدم پیش وحیدو حالشو پرسیدم. هوش بود ولی نمیتونست خوب حرف بزنه. از تو جیبش یه جعبه بهم داد و گفت "برو بیمارستان میلاد. اسمی که رو جعبه نوشته رو به اورژانس بیمارستان نشون بده میبرنت پیش دخترم" ... امروز صبح که رفته بودم بیمارستان یه دختر 6-7 ساله رو دیدم که موهاش کلا ریخته بود. میگفت "مامانم 2سال پیش سرطان گرفت و مُرد. من از مُردن میترسم. بابام بهم گفته تو نمی میری. گفته اگه قول بدی زنده بمونی جمعه با هم میریم سینما کلاه قرمزی نگاه کنیم."
۱۳ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۱۲
کامل غلامی