آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون



ماه‌گرفتگیِ کامل

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۲۰ ب.ظ

ماه گرفتگی کامل

میگفت «امشب یه اتفاق عجیب میخواد بیفته. طولانىترین ماه گرفتگیِ قرن که واسه تکرارش باید تا سال 2029 صبر کرد! میگفت زودتر کاراتو انجام بده شب باید خودمونو برسونیم به پارکِ شهر. شهردارى با رصدخونهها یسرى از تلسکوپهاشونو آوردن تا مردم بتونن بهطور رایگان ازش استفاده کنن.»
زل زده بودیم به لب
هاى گوجهایش و همینجورى محو بودیم توى صداش. گیراییش بالاى 80٪؜ بود. از اون هفتسالهها. وقتى چشاشو رو بهمون باز میکرد کل دنیامونو روشنى میگرفت. دم به ثانیه پروتونهاى مثبت بود که تزریق مىکرد به زندگىمون. زندگی باهاش مزهی پرتقال خونی میداد. مزه آب طالبی بعدِ شنا. مزه ذرت مکزیکی توی ظهرهای برفیِ زمستون. غصههامونو ازمون گرفته بود. شبهاى تاریکمونو ازمون گرفته بود. اشکامونو ازمون گرفته بود. حواسش نبود جلوى مایى که بعدِ اومدنش دنیا و زمین و آسمونمون رو گرفت و شد همهشون، گرفتگىِ یه ماهِ فکسنى اصلن جذابیتى نداره. حواسش نبود زیره به کرمون بردنه این رفتارا. زل زده بودیم به گونه‌های بدون لک صورتیِ روشنش و گفتیم «ما امشب پارک نمیریم. برامون ارزش نداره این ماهِ دوزاریِ آسمونی. خودمون یه عمره یه ماه توی زندگیمون هست که سفت گرفتیمش توی جف دستامون. به همین راحتیا هم ول کنش نیستیم. نمیخوایم اصلن ماهِ آسمونو. حتی اگه کل شهر بخوان ببیننش. حتى اگه گرفتگیش، طولانىترین ماهگرفتگیِ قرن باشه!»




رایموننوشت: در تصویر شما یک ماهگرفتگیِ کامل رو نظارهگر هستین.


۹۷/۰۵/۰۵
کامل غلامی

کامل غلامی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">