آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون






سوالى پرسیده بود از کنکورىها که «اولین کارى که بعد از کنکور دادنتون انجام دادین چى بود؟»
جوابهاى متنوع و جالبى دیدم. یکى گفته بود «گرفتم خوابیدم». یکى دیگر کل کتابهاى درسى و کمک درسىاش را ریخته بود توى گونى و گذاشته بود توى انبارى! یک نفر دیگر رفته بود دریا! میگفت حوزه امتحانىشان دانشگاه مازندران بوده و بعد از کنکور مستقیم رفتند دریا. داشتم فکر می‌کردم که روده درد نمیگیرند از تناقضى که بین آن سطح از استرس و این سطح از آرامش در طول یک روز تجربه میکنند؟! یکى دیگر رفته بود کلاس خیاطى ثبتنام کرده بود. به نظرم این شخصى بود که زودتر از همه فهمید توى دانشگاه هیچ خبرى نیست! یک نفر دیگر گفته بود PDF لیست رشتههاى بدون کنکور را دانلود کرده! این میزان از خودشناسى واقعا حیرت آور است. یکى دیگر رفته بود مسجد براى نماز جماعت جمعه.  یکى نوشته بود همان لحظه به سراغ درمان بیمارىاش رفته. ظاهرا در طول ماههایى که براى کنکور درس مىخواند دچار بیمارى شد و به دلیل طولانى بودن پروسهى درمان بیخیالِ دکتر رفتن شده بود. حالا داشت درمانش مىکرد. یکى دوش آب گرم گرفته بود. دیگرى گریه کرده بود. یک نفر دیگر یک نخ کَمِل زرد کشیده بود. حرف یکىشان توجهم را جلب کرد: «با بابام از پارک وی تا ساعی پیاده روی کردیم آبمیوه و کیک خوردیم و کلی خوش گذشت بهمون در حالیکه دوست پسرمم پیاده پشت سرمون میومد!» کسانى هم بودند که یادشان نمىآمد چه کار کردهاند! دخترى نوشته بود «رفتم آرایشگاه براى ابرو». پسرى هم سبیلهایش را زده بود!
خلاصه هر کس با توجه به مدلش جوابی نوشته بود و خاطره‌هایش را بازگو میکرد. من هم کمی به آن دوران فکر کردم. که کتاب‌های درسی و کمکدرسی
ام را خیلی منظم و شیک جمع و بسته‌بندی کرده‌بودم و گذاشته بودم توی کارتن‌های بزرگی که توی انباری‌مان داشتیم. که بعدش با داداش اینها رفته بودیم خارجِ شهر و آن یک روز را آنقدر گشتیم تا خسته به خانه برگشتیم. روزهایِ خیلی دوری نبودند. روزهای خیلی خوبی هم نبودند ولی هر چه باشند خاطره‌هایمانند. دوستشان داریم. حتی اگر تلخ باشند و اذیت کنند و اعصابمان را بهم بریزند.

شما روز کنکورتان چه کردید؟





۹۷/۰۴/۰۸
کامل غلامی

کنکوری

نظرات  (۳۱)

سلام رایمونی
من 92 کنکور دادم ..از شب قبلش که عروسی پسر همسایمون بود بماند و بعد عروسی ارگ آوردن تو کوچه و تا سه شب زدن رقصیدن و من تا چهار صبح تور شدم و برای عروس ارزوی نگون بختی کردم ...
بعد کنکور اومدم خونه مامانم آش رشته پخته بود که مصیبت وارده کمتر احساس بشه ...غروب فرصت برابر داشت جواب سوال ها رو میگفت اقاهه از زیست شروع کرد سه تا سوال گفت دو تای اولی رو درست زده بودم سومی غلط همینکه جواب سومی رو گفت رفتم تو حیاط خلوت زاررررر زدم .....چه روزای مسخره ایی بود خداروشکر تموم شد واقعا......
پاسخ:
سلام
منم اولین بار 92 کنکور دادم :دی
برای من روز کنکورم خیلی کم خاشیه بود. مدیریتم قوی بود خداوکیلی ^^
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۰۹ پیمان ‌‌
رفتم با پولی که جمع کرده بودم یه پازل سه‌هزار و پونصد تیکه‌ای خریدم و شروع کردم به درست کردنش.
پاسخ:
آقا خدایی میذاشتی مغز یکم هوا بخوره دیگه
چرا اذیتش میکنی؟ :دی
عه چه بامزه ... مگه کلا چندبار کنکور دادی ؟ :دی
والا پسری که بعد کنکور گریه کنه که ........ :)
بعد کنکور احساست مسخره است میگی چی شد ؟ همین بود؟ اینهمه جوش و خروش به خاطر چهار ساعت
پاسخ:
من 2 بار کنکور دادم :دی
یبار 92 و یبار 93
و خب اشتباه کرده واقعا -___-
واقعا حس پوچی بهم دست داده بود
هیچ کاری برای انجام دادن نداشتم چند روز :))
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۳ پیمان ‌‌
راستش فقط منتظر بودم که کنکور تموم شه که بتونم اون پازل رو بخرم :))

البته فکر کنم غروبشم رفتم دنبال کار تابستونی پیدا کردن. اون روز نتونستم جایی رو پیدا کنم. عوضش کلی دور زدم تو خیابونا.
پاسخ:
آهان پس پیش زمینه داشته :دی
چقدر برای این کارِ تابستونی توی دوران دبیرستان حرف خورده بودم از اینو اون -___-
نه من همون 92 رفتم : دی
چه اعصابی داشتی یه سال موندی
پزشکی میخواستی؟؟؟
پاسخ:
خوب کاری کردی والا
خب آره. واقعا هم داشتم بهش می رسیدم
ولی یهو کم آوردم و ...
والا منم فک میکنم اگه یه سال میموندم قبول میشدم پزشکی ..ننه بابا نذاشتن بمونم که ...ولی خب شاید نمیشد ...ولی الان با تجربه ایی که داریم اگه بخونیم میشه ولی فرصت و اعصابش نیست مخصوصا که منم متاهلم ...اون موقع جنگنده بودن و بلد نبودیم ...
اخی ...چه پزشک خوبی میشدی ....شایدم نه :دی


پاسخ:
خیلی توان میخواست واقعا. غکر میکردم دارم ولی نداشتم ...
خوب شد که نشدم بابا.
کی کشش داشت 7 سال درس بخونه :دی

خخخخخ
معلومه خیلی انگیزه واسه ارشد داریااا
البته رشتتون ارشد نداره ..باید بیای ارشد مارو بخونی
بیا حقوق های نجومی و ......را ببین
مخصوصا گیلان که پزشک سالاریه قزوین اینجوری نبود هرکس کارخودشو میکرد.
پاسخ:
نه باب
عما بخوام ارشد بخونم
هرگززززززززززز :دی
عه؟ خس کردی قشنگ پزشک سالاریو؟ نه؟
اووووووووووووووووووووووففف دست رو دلم نذارررررررر
حالم بهم خورده این چندوقت ..طی آماری که گرفتم گیلان فقط اینجوریه ..خودسیستم پزشک ها رو پرو کرده  یعنی یه ادم متواضع بیاد هم دو روز بمونه همینجوری میشه  ...بخدا اکثرا هم بی سوادن مخصوصا عمومی ها که ننگوووو فقط ارجاع ...
پاسخ:
واقعا
پس باید به خرفایِ اونایی که گفتن از این استان برو گوش کنم
گوش میکنم
میرم ...
یه روانپزشکی در یه جایی از شهر ما که از تهران ااومده تو سیستم دولتی گند بالا اورده بود و مردم ناراضی بودن و چیزهای دیگه که بماند طی اعتراضاتی که شد رییس بیمارستان و شبکه و... که خودشون پزشک هستن جلسه گذاشتن گفتن ببینید این آقا پزشکه ادم بالایی هستش ادم بهتریه (دقیقا همینجوری انگار ادم داره با بچه حرف میزنه) از بالاشهر تهران اومده اینجا طبابت کنه شما عرضه دارین خودتون یه پزشک بدین ....اون یارو هم رو ابرها بود کم مونده بود ازش تقدیر کنن
پاسخ:
خدا حفظشون کنه واقعا -_________-
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۴۲ פـریـر بانو
من وقتی رسیدم خونه عین آدمی بودم که کوه‌کنده! :/ دکمه مانتوم رو باز کردم و رفتم دم پنجره و زنگ زدم به خورشید. یکم باهاش حرف زدم. بعدش ولو شدم رو تخت. عین جنازه‌‌ها. نیم‌ساعت بعد مامان صدام زد بیا آش بخور. آش خوردیم. بعدش خوابیدم و تا شب هم خونه بودم. کسی نبود باهاش برم بیرون. :| :دی
پاسخ:
در مورد آش چقدر مشترک داریم :دی
خیلیا با روز قبلش یا روز بعدش آش خوردن :))))
افرین پسر برو ..اصلا طرحتو تهران بگیر همونجا راه چاه یاد بگیر بمون
تهران از این لحاظا از همه جا بهتره ..قزوین هم خوب بود البته
پاسخ:
دقیقن توی فکرشم برم تهران. تا چخ زاید باز
من احتمالا گوشی رو خاموش خواهم کرد. 
با یه جلد کتاب میرم کافه.
به هر حال یقین دارم خونه نمیرم. شاید یه پیاده روی طولانی و بی هدف شاید هر چی. 
ولی ترجیحا تنها 
ترجیحا با یه کتاب مورد علاقه
ترجیحا تا ساعت ها خونه نریم
 و تو دنیای موازی احتمالا سیگار هم میگیرونم. 
تو این دنیا نگران سلامتیم هستم:| 
پاسخ:
بجز اون بحثِ دنیای موازی و سیگار
دارم فک میکنم چقد شبیه منی!!!
اومدم و به این فکر کردم که اگه بازم نشد چی میشه؟بغض کردم اما سعی کردم به خودم مسلط باشم و بهش فکر نکنم.
بعدش هم به خانواده گفتم که برای چندتا درد جدید و چندتا بیماری قبلی که بخاطر کنکور نتونسته بودم برم پی‌شون میرم دکتر تا ببینم وضعیتم چطوره:|
پاسخ:
همیشه اینکه به تهش فکر کنیم فقط اعصابمونو بهم میریزه
قبول داری؟
هر وقت شل کردیم بهتر گذشته :دی

با گوشی مشغولم و شایدم فیلم ببینم:)


پاسخ:
فیلم خوبه
کتاب و فیلم واقعا خوبن :)
یکم اشک ریختم!یه فیلمی نگاه کردم!یکمم کتاب خوندم!الانم هیچکار خاصی ندارم انجام بدم و به نتایج لعنتی فکر میکنم!!
پاسخ:
فکر نکن بابا
فیلم دانلود کن کل سیستم ت پر شه
بشین ببین
 بیکار باشی الکی فکر و ذکر آمو نابود میکنه
اولین کاری که بعد از کنکور کردم این بود که اولش که ناهار خوردم :دی
بعدشم رفتم توی اتاق و هرچی کتاب بود از توی قفسه ها ریختم بیرون تا بچینم مرتب کنم و گذاشتمشون توی کمد که دیگه نبینمشون و بعدا بتونم به کتابخونه تحویلشون بدم۰ بعد حدود سه سال به این مرحله رسیدن که توی کارتون توی انباری تشریف دارن و هنوز به کتابخونه نرسیدن :/
پاسخ:
نوش جون شما :دی
ایده ی کتابخونه خیلی خوبه. عملیش کنی عالی میشه
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۱:۲۳ آسـوکـآ آآ
من رمان یاسمین مودب پور دانلود کردم خوندم
افسرده بودم افسرده تر شدم

پاسخ:
ای بابا این چه کاری بود آخه؟ مودب پور؟ -___-
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۳:۰۷ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
من پارسال کنکور دادم، وقتی اومدم اول رفتم سراغ وبلاگ پست گذاشتم :))
پاسخ:
آفرین بر تو که وفاداری ^^

من هم سال ۹۲ کنکور دادم. هفت تیر.

اول تا رسیدم، هرچی کتاب داشتم که ربط به رشته کوفتی م داشت و دروس تخصصی ش بود رو باهاشون خداحافظی کردم و ریختمشون تو کارتن برای سربه‌نیست شدن، که البته خودم این‌کارو انجام ندادم، تحویل خانواده دادمشون که سربه نیست شن.
بعد نشستم یه گوشه فکر کردم به راه‌هایی که بتونن منو ببرن تو هنر و در همین حین هی گریه کردم و حسرت خوردم و نا امید شدم که چرا رفتم این رشته‌ی لعنتی! و هی دعا کردم که کاش مجاز نشم، کاش مجاز نشم،

هرچند خاک تو سر این نظام آموزشی که در کمال تعجب مجاز شدم :|
اما خلاصه‌ش این که بالاخره کار خودمو کردم...

پاسخ:
مرسی که تهش کار خودتو کردی :دی
تف به این نظام آموزشی کلا که بچه هارو ترسو و بی امید بار آورده -__-
۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۷ פـریـر بانو
اونایی که بعدش خوردن احتمالا معادل همون آش پشت پاست! منتهی آش پشت پای کنکور! :)))
پاسخ:
واقعا :)))
البته هم کلاسی های ما که رفتن تهران هرچی دراوردن خرج خورد و خوراک و........... شد ولی ماکه خونه ننه بابا موندیم پس انداز شد به این هم فک کن .......
خخخخخ ببین من چقدر غصه جیب تو رو میخورم
اصن شاید ژن خوب باشی
من ساده :(
پاسخ:
نه بابا من کجا و ژن خوب کجا
اگه طرخ بخوام بردارم و سربازی هم باهاش باشه خوابگاه میدن بهمون
ینی 2 سالش رو اط نظر خرج وضعیت مناسبی خواهد بود
ولی بعدش خب دهنمون صاف میشه :دی
ای بابا خوابگاه گنده ..نرو که
اصلا پزشکا به این خوبی ..چیکارتو کردن آخه؟
پاسخ:
نه ولی فعلا که خوابگاه وضعیت مساعدی دارم
بستگی به هم اتاقیات داره همه چی واقعا
در خصوص خوابگاه مینویسم حتما

خدایا مرسی:-D همیشه از اینکه ببینم کسی شبیه خودم رفتار کرده خوشحال میشم:) 
پاسخ:
خدایا مرسی | حسین تهی :دی
پارسال که از جلسه اومدم بیرون دیدم دو تا خانوم دست گل به دست فیلم گیران دارن میرن سمت جلسه. دوست دارم بدونم دختره چیکار کرده کنکورشو.

سال قبلش هیشکی حتی نیومد دنبالم. سپردن که شوهر عمم منو هم با دخترش بیاره. بعد اونا خونوادگی اومده بودن. حس بچه های پیدا شده تو جوبو داشتم.

اما به محض رسیدن به خونه گوشیمو گرفتم شروع کردم به خوندن وبلاگا. اون حس فوق العاده تموم شدن مصیبتامو نمیشه فراموش کرد. 
پاسخ:
نکنه زاییده باشه سرِ جلسه :| این مدل استقبال کمنظیره :دی
بابا اونا زیادی گنده ش کردن دیگه. منم تنها برگشتم
واقعا حس رهایی داره اصلن
آره، کاری از دستمون بر نمیاد دیگه فقط خودمون رو زجر کش میکنیم:|
نه من کلا انقدر همه چیز رو شل گرفتم این وضعیتم شده دیگه، همون‌ سفت بگیریم بلکه فرجی شد البته تا روزش،وقتش که گذشت دیگه شل کنیم بلکه بقیه‌اش هم بگذره:| :))
پاسخ:
کلا وضعیتیه که باید هی شل کنیم هی سفت کنیم :|
من از چهارشنبه بیدار بودم، بلافاصله نهار خوردم و خوابیدم تا 12شب
پاسخ:
مرسی از اون همه استرسِ پیش از آزمون! -___-
معرفی فیلم بزار😎ترجیحا ترسناک
پاسخ:
بیخیال بابا :دی
من یکی از نقطه ضعفام اینه که فیلم کم میبینم :(
۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۴۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
وبلاگ باز کردم:-))
پاسخ:
یکی از بهترین کارهای ممکن. مرسی :دی
من خودم چهارسال خوابگاه بود با شرایط عالی هم اتاقی های درجه یک و واقعا خوش بودیم همه جو ره
ولی به نظرم آدم نباید بیش از چهارسال دانشجویی خوابگاهی باشه دلم واسه اونجایی که از خوابگاه درمیان میرن تو خوابگاه میسوزد ناخودآگاه... مخصوصا واسه کار 
پاسخ:
البته من خیلی کم تجربه تر هستم در خصوص خوابگاه
کلا یه ماهه :)))))
یه ماه؟؟ 😂😂😂پ هنوز راه داری چهار سالم برو او نور خوابگاه دو نت پر شه 
به نظرم عالیه ولی فقط دوره دانشجویی نه کار و.... 
ترم اخر زندگی سخت شده بود برام اشباع از فست فود و غذای خوابگاه و غذای خودم پز و یخ زده 
صف دسشویی که نگوووووووووو 
ااخ چقد کامنت گذاشتم.. چقد پر حرفی. گزافه گویی. چرا منو به حرف میندازی 
معتاد شدم همین جوری آن میشم میام اینجا 😞😞😞
پاسخ:
ولی همینقد خوبه خوابگاهی بودن. بیشتر از اون  عذابهههههههه :دی
خداروشکر فعلا مشکلِ دسویی نداشتم من
ما خوشحال میشیم شما میای اینجا
 Bashe

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">