توى اتوبوس نشستم. پشتم دو تا خانومِ میان سال نشستن و بلند بلند با هم حرف میزنن. صندلى جلوم یه پیرزن تنها نشسته که داره با تلفن صحبت میکنه. بلند بلند داد میزنه! سمت چپم هم یه پیرمرد و پیرزن خیلى آروم نشستن و پیرمرده داره با دستىِ کنار صندلیش ور میره.
هندفرى رو گذاشتم توى گوشم و به این فکر میکنم که چقدر با این نسل فرق دارم. چقدر بلند بلند صحبت کردنشون روى اعصابه، چقدر دعا کردنِ پیرزنه پشت تلفن صادقانه و بى شیله پیله س. چقدر کنجکاویه پیرمرده واسه درست کردنِ دستىِ کنار صندلیش واسم عجیبه