توى اتاق عمل بیمارستان، بیکارتر از همیشه نشسته بودم و داشتم به این فکر مى کردم که بخاطر نبودِ بیمار باید خوشحال باشم یا ناراحت. حالم با دیشب فرق داشت. پسرى که دارد توى تاریکى و زیر نورِ گوشى، ترانه مى نویسد و شعرهاى عاشقانه ى نزارقبانى را مى خواند، با پسرى که با ماسک و کلاه و لباسى یک دست سبزرنگ توى اتاق عمل نشسته و انتظار بیمار را مى کشد خیلى فرق دارد. دوتا بودم. دو شقه. شبیه سیبى که از وسط دو تکه اش کرده باشند ولى این دو تکه هیچ شباهتى به هم نداشته باشند. و حتى گاهى در تضاد با هم براى تصاحبِ چیزى بجنگند. نمیدانستم باید کدام تکه را بیشتر دوست بدارم. نمیدانستم کدام تکه قوى تر است. کدام خوشبخت تر. دو دنیاى متفاوت براى خودم ساخته بودم. یک دنیا بوىِ دارو و اتاق عمل و خون و بتادین میداد و دنیایى دیگر بوى چاى تازه دم و برگه هاى کتاب شعر و جوهر خودکار. یک روز کلاهِ آبى و ماسکِ سفید و لباس سبز بر تن، پرونده ى بیمار میخواندم و داروهاى عمل را آماده مى کردم. با روى خوش با بیمار صحبت مى کردم. به متخصص لبخند مى زدم. داروها و مکانیسم اثرشان را مرور مى کردم
و روز دیگر توى خانه و پشت میز مى نشستم، خودکار و کاغذ جلوى رویم مى گذاشتم و به سلول هاى مغزم فشار مى آوردم تا چیزى بنویسد. مکتب هاى شعرىِ عرب را روبه رویم مى گذاشتم و با شگفتى مى خواندمشان. روبه کتابخانه ى اتاقم مى ایستادم و با ذوق به کتاب هایم نگاه مى کردم. داستان همشهرى را برمیداشتم و میخواندم. توى جشنواره هاى ادبىِ اخیر مى گشتم و اگر جشنواره ى باب میلى پیدا مى شد ثبت نام مى کردم.
دو آدم بودم در یک بدن. تکه ى اول نه مى خواست تکه ى دیگرش را دوست بدارد و نه مى توانست کلکش را بکَند. تکه ى دوم آنقدرها توى کتاب ها محو بود که حضور تکه ى اول برایش اهمیتى نداشت.
این اواخر تنها رابطه اى که این دو تکه با هم داشتند، یک همکارىِ تبهکارانه بود. یک جنایت! یک قتل!
بله! آنها تکه ى سومِ من را در نطفه خفه کردند. تکه اى که دوست داشت سنگِ صبور باشد ولى نتوانست. تکه ى مشاورى که تمام تلاشش را کرد تا دانش آموزانش دیدشان را عوض کنند، درس را براى درس بخوانند نه درصدِ کنکور. ولى نتوانست. ضعیف بود. میخواست بهشان یاد بدهد که بیست گرفتن در مقابل فهمیدن، سه هیچ عقب است ولى دانش آموزانش براى گرفتنِ نمره ى ٢٢تلاش مى کردند. توى فضایى بودند که این تکه ى ضعیفِ آقاى مشاور نمى توانست از پسشان بر بیاید. شاید فکر مى کردند که این مشاور دارد از راه به درشان مى کند. چند روزى است دارم تلاش مى کنم تا تکه هاى ضعیفم را حذف کنم. پاکِ پاک. زلال و قوى. فکر میکنم آدم دو تکه باشد ولى قوى، خیلى بهتر است از اینکه چهل تکه باشد اما ضعیف.

#کامل_غلامى