آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون



شانس آوردیم زنده ایم

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ



توى مسیرِ رشت به لنگرود بودم، نزدیکاى لاهیجان دیدم یه سرباز وایساده بغل خیابون. تنها بودم و گفتم بذار سوار شه تا لنکرود برسونمش. نشست توى ماشین. ازش پرسیدم "بچه لنگرودى؟" گفت "نه. لاهیجان. لنگرود سربازم. پنج ساله!" صداى ضبط رو کم کردم و پرسیدم "اضاف خوردى؟" گفت "آره، بخاطر درگیرى، یبارم تبعید شدم آستارا. سه بار درگیر شدم. با ٢تا سرگرد و یه سرتیپ. سرتیپه بى دلیل گاز اشک آور زد توى صورتم، منم با چشماى بسته، دست انداختم که خورد توى صورتش و دماغش شکست. واسه سرتیپه هم گلنگدنو کشیدم و سمتش گرفتم"
تکیه داده بود به شیشه ى ماشین. دستش یدونه تسبیحِ سفید رنگ بود. گفت "اینم پنج ساله باهام سربازه. اولا طلایى بود. رنگش رفت. شد سفید ..."



۹۶/۰۶/۳۱
کامل غلامی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">