آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون

« وبلاگ کامل غلامی »

آقای رایمون



خودکامگی را از که آموختی؟

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۱۳ ب.ظ

 
 

1. علت اصلىِ گرفتنِ نتایج ضعیفِ تیم استقلال، سرمربى اش است!
2. اگر رئیس جمهور فلان کار را مى کرد کشور به چنین وضعى نمى افتاد
3. فلان شهردار از وقتى آمده کلى بدهى بالا آورده است
4. باید فلانى بیاید تا تیم را جمع کند
5. براى حل مشکلات کشور فلان شخص مناسب ترین گزینه است
6. شهردارى را باید داد دست فلانى و ...

فرقى ندارد موضوع بحثمان چیست. ورزشى، سیاسى یا اجتماعى. ما عادت کرده ایم همه ى مشکلات را بیندازیم گردنِ یک نفر و با انتقاد کردن از او، خودمان را خالى کنیم و در عین حال که هیچ پیشنهادى براى بهتر شدن وضعیتِ موجود نداریم، بگردیم دنبالِ عملکردهاى مسئولِ مربوطه و او را زیر نقد ببریم.
این داستان از گذشته هاى خیلى دور در تنِ تاریخ کشورمان بافته شده و همیشه و همه جا، مسائل و پدیده هاى اجتماعى را با دیدِ شخصى نگاه کرده ایم. و به این نکته توجه نکرده ایم که مشکلات اجتماعى، درمان هاى اجتماعى مى طلبد و مشکلات فردى، درمانى فردى.
بیاید یک مثال ملموس بزنیم. فرض کنید در شهرى ظلم  و ستم شدیدى وجود دارد. اولین کارى که میکنیم این است که بیاییم و شخصِ شهردار را زیر سوال ببریم و او را براى داشتنِ جامعه اى ظالم نقد کنیم، در ادامه براى حل آن مشکل(به زعم خودمان) شخصِ دیگرى را انتخاب و جایگزین آن فرد مى کنیم. بدون آنکه بدانیم و مطمئن باشیم آن شخصِ انتخاب شده آیا واقعا در بندِ مبارزه با ظلم هست یا نه.
 این اتفاق قطعا کمکى به رفع مشکل موجود (ظلم) نمى کند. چرا؟ چون در شهرى که ظلم در آن بیداد مى کند، تا زمانى که نیامده ایم و ریشه ى ظلم و تفکر ظالمانه را عوض نکرده ایم، هر تغییرى که در بطن جامعه ایجاد مى شود (از بالاترین عنصر تا پایین ترین عنصر)، نمى تواند تضمین کننده ى رفع مشکلِ ظلم در آن جامعه باشد.
به دیگر سخن ما در طول تاریخ چندین ساله ى کشورمان هرگز با خودکامگى مبارزه نکرده ایم، بلکه با خودکامه جنگیده ایم. و در نتیجه ى چنین نبردى، جایگزین شدنِ یک خودکامه ى دیگر بجاى خودکامه ى قبلى ست! میبینید؟ خودکامگى را از بین نبرده ایم. ظلم را از بین نبرده ایم.
در کتابی با عنوان "جامعه شناسى خودکامگى" در این خصوص بطور صریح صحبت شده و عنوان گشته که این رفتارها و تفکرات از سالیان دور در کشور وجود داشته است. یعنى از دوران ضحاک ها و کاوه ها. ما هیچوقت با تفکراتِ ضحاک مابانه مبارزه نکرده ایم. کاوه آمد و دادخواهى کرد و ضحاک را به نقد کشید ولى آیا توسلِ او به فریدون و انتخاب او براى جایگزینىِ ضحاک، خود نمى توانست شروعى بر پرورش ضحاکى دیگر باشد؟ فریدون جانشین ضحاک شد ولى آیا تضمینى وجود داشت که تفکر خودکامگى در بطن جامعه به قوت خود باقى نماند؟
حالا داستانِ سرمربى و شهردار و فلانى و فلانى هم همین است. ٤ سال با یکى سرمیکنیم، بدون اینکه بدانیم دقیقا از جانش چه مى خواهیم، بعد که میبینیم آنجور که باید نیست (اتفاقا این را هم نمیدانیم که دقیقا چطور باید باشد!) مى رویم و توى انتخابات به کسِ دیگرى راى میدهیم. و ٤ سال بعد دقیقا همین سیکل تکرار مى شود. این عوامل دست به دست هم داده اند تا  هیچکداممان حتى از حقوق اولیه ى اجتماعى مان نیز آگاه نباشیم و در مواقعى که حقمان است و باید اعتراض کنیم، سکوت مى کنیم ولى در شرایطى که کاملا بى حقیم گلویمان را پاره میکنیم و جوگیرانه تارهاى حنجره مان را زخمى مى نماییم! قطعا آگاهى از حقوق اولیه، آگاهى از نوع اعتراض، آگاهى و تمایز بین خودکامه و خودکامگى کار سخت و دشوارى نیست و میتوان با کمى مطالعه به آن دست یافت.

هرچند ما در جامعه هیچگونه "دوشوارى" نداشته ایم و داریم به خوبى و خوشى زندگى مان را میکنیم!

۹۶/۰۶/۰۶
کامل غلامی

نظرات  (۱)

JWHng5 https://www.genericpharmacydrug.com

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">