آقای رایمون

وبلاگ کامل غلامی

آقای رایمون

وبلاگ کامل غلامی

آقای رایمون

بنیتا

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ




بنیتا، دخترى که ... چطور بگویم؟!
بعد از دزدیدن ماشین، وقتى میبینند دخترى هشت ماهه توى ماشین است او را در بیابان هاى اطراف پاکدشت رها مى کنند. دخترِ هشت ماهه تحملِ گرما را ندارد. از تشنگى مى میرد. به این کلمات خوب دقت کنید: تشنگى / کودک هشت ماهه / گرما / عطش / یزید / شمر / انسانیت / یادِ چه چیزى مى افتید؟ خیلى آشناست. نه؟

بنیتا! دیروز، روز دختر بود. همه براى دخترها استورى گذاشتیم. گل خریدیم. تبریک گفتیم. از روزهایى حرف زدیم و امیدوار بودیم که دختران جورى که میخواهند زندگى کنند ...
اصلا چه دارم مى گویم؟! این حرف ها براى دخترى که حتى ٤ ماه از یک سال را هنوز ندیده (و نخواهد دید) چه اهمیتى دارد؟! چرا اینطور شده ایم؟ اصلاى توى مخیله ام نمى گنجد ... نمى گنجد ...



  • ۹۶/۰۵/۱۴
  • کامل غلامی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">