560.


تویِ تاکسی نشسته بودم و منتظر بودم تا تاکسی پُر شود و حرکت کنیم. روی صندلی جلو خانمی چادری نشسته بود که داشت با گوشی اش بازی می کرد. یک خانمِ چادری دیگر هم روی صندلی عقب نشسته بود. راننده به کاپوت جلوی ماشین تکیه داده بود و انتظار ِ مسافری را میکشید تا برسد و شروع به حرکت کند. چند لحظه ای که گذشت آقایی درِ عقبِ تاکسی را باز کرد و خودش را انداخت توی تاکسی! کمی خودم را جمع و جور کردم تا هم به خانم چادریِ کناری برخورد نداشته باشم و هم زیر فشار آقاهه له نشوم! راننده نشست توی ماشین و شروع کرد به حرکت کردن. آقاهه از نظر حجم چیزی از خرس کم نداشت. ریش هایش خیلی بلند بود و آنها را مدلِ بزی! زده بود. موهایش هم نسبتا بلند بود. از وقتی که داخلِ ماشین نشسته بود یک آهنگی را با شدت خیلی کم میشنیدم. اول فکر کردم که شاید رادیویِ داخل تاکسی است ولی بعدا فهمیدم که صدا از هندفریِ همان آقاهه بیرون می آید. دو تا از خانم ها تویِ مسیر راه پیاده شدند و من ماندم و راننده و آقاهه. آقاهه از این کاپشن های بادی (که اکثرا آرسن ونگر -سرمربی آرسنال- می پوشد) پوشیده بود با شلوارِ لیِ آبی رنگ. آهنگی که آقاهه داشت گوش میداد را دقیق متوجه نمی شدم ولی خیلی شبیه این آهنگ های راک  بود. و کمی گوش خراش! یک لحظه حس کردم که از آقاهه میترسم! کم کم به مقصد نزدیک میشدیم. نه من زودتر پیاده شدم و نه آقاهه! بالاخره به مقصد رسیدیم . کرایه مان را حساب کردیم و پیاده شدیم. آقاهه هندفری را توی گوشش تنظیم کرد. دستش را کرد تویِ کاپشنِ بادی اش و به سمت یکی از قهوه خانه های کنار خیابان حرکت کرد .. من هم با نهایت فاصله خودم را به پیاده رو رساندم و مسیرِ خانه را پیش گرفتم ..



ترسناک بود مگه؟

خیلی کم

ازین دست اقاهای وحشتناک:(((

یوهاهاها :))

یعنی چی استاد؟
۳ بار خوندمش اما
نمیفهمم منظور این متنو!

یه نیمچه خاطره .. روز نوشت / چیزی نیست حقیقتا

ببین در روز چققققد این ترسا به جون دخترا میوفته
هر روز هر روز و هر روز 
اکثر روزا بلخره یه سوژه واسه ترسیدن هس 


از پسر بودنم خجالت میکشم ..
 از مرد بودنم !

اینجا چه جای جالبیه
چقدر حس خوب به آدم میده
خوشحالم که بطور کاملا اتفاقی پیداتون کردم
موفق و پیروز و سربلند باشید

لطف داری :)

:|ترس بعضی وقتا موجب ایستایی ِ نه حرکت

گاهی وقتا 

از سن و سالت خجالت بکش .. هی هیشکی هیچی نمیگه ..! :)))

:)))

عجب روزنوشت جالبی...

:)

نو آفِنس,
ولی لطفا خانومارو بر مبنای ظاهرشون دسته بندی نکنید :)

دسته بندی نکردم :)

حالا که با وجود مرد بودنت انقد ترسیدی ، دخترا رو درک میکنی ؟ :)

خیلی وقته درکشون کردم :)

تشبیهات جالبی بود

دوستشون داشتم

+لبخند بزن در جواب کامنت

:)


+ ;)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بلاگفا منو نویسنده کرد.
ازش دل نمیکنم
اینجا فقط یه صحفه اس واسه داشتنِ بلاگرهای بیان. و هیچ ارزش دیگری ندارد. هنوزم مینویسم. توی بلاگفا
mr-raymon.blogfa.com






ما کاسه های داغ تر از آش بوده ایم
شیطان زیاد دشمن پروردگار نیست ...
طراح اصلی قالب عرفانه که ادیت شده M r - R a y m o n . B l o g f a . C o m